به خودم که فکر می کنم می بینم دیگر چیزی باقی نمانده. اصلا همینی که هست هم, خودم نیستم. انگار که خرج شده باشم. مثل باقیمانده پارچه ای که با اصل آن, برای کل دخترهایِ خانه و فامیل, لباس سرخ با خال های سفید دوخته اند که بشوند ساقدوش عروس. من همان باقیمانده ام . وصله پینه های باکلاس و سرخ. دستگیره های سرخ و دستمال های سرخ. باید سکوت کنم و آرام میانِ بُرش ها و دوخت ها جاری شوم. منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

شرکت پرشیادر مجموعه گلخانه ای دزفول Urielksdi2 Seite omgameShop udemy free download مجله اینترنتی دیبا سرويسکاران آموزش آنلاين رايگان سخت افزارموبايل تبلت لپ تاپ کامپيوتر فلزیاب زاهدان پارسا چوب