2200. خانه آنجاست. قراضه موتورِ بنا, در راه مانده و با هر آسمان غرنبه ای, دیوارهای جامانده ام در حد فاصل زمین تا ابرها, باران می شوند و به خاک می روند. کم مانده تا از فرط بی نوایی, خودم را به آغوش بگیرم. من همان خانه کاهگلی ام که از هجوم باران بهاری فرو ریخته . منبع
درباره این سایت