۱. باید چندتا کاغذ و چندتا وسیله را می رساندم. وسط راه دیدم کاغذها خیس و مچاله شدند و هیچ کدام از وسیله ها نیستند. یکی برده بودشان! چقدر اینطرف آنطرف رفتم. باید خودم را هم معرفی میکردم, آدمهایی که فکر میکردم و میدانستم من را میشناسند, تازه مدعی بودند که اصلا من را ندیده اند. شکر خدا که خواب بود. شبیه زندگی واقعی که آن هم به احتمال بالایی خواب است. ۲. مولوی منبع
درباره این سایت